2 . عدالت

2 . عدالت
جهت روشن شدن عدالت ابوبكر، به نقل داستان برخورد خالد بن وليد با مالك بن نُويره بسنده مى كنيم.
قبيله «بنو يربوع» يكى از قبايل بزرگ اطراف مدينه و داراى مردان شجاع و دليرى بوده است. پس از استقرار رسول خدا صلى الله عليه وآله در مدينه، مالك بن نويره ـ رئيس قبيله بنو يربوع ـ به همراه عده اى از افراد قبيله به خدمت حضرتش شرفياب شدند و اسلام آوردند. رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز به مالك وكالت داد كه زكات قبيله خود را دريافت و در ميان فقراى قبيله تقسيم كند.
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و به خلافت رسيدن ابوبكر، مالك بن نويره حاكميت او را نپذيرفت و با او بيعت نكرد. اين امر موجب شد تا ابوبكر به بهانه عدم پرداخت زكات، با قبيله بنو يربوع وارد جنگ شود. بدين منظور لشكرى به فرماندهى خالد بن وليد براى مبارزه و اخذ بيعت از مالك بن نويره به سمت اين قبيله روانه كرد. چون لشكر خالد وارد منطقه شد، افراد قبيله دست به شمشير بردند و آماده نبرد شدند، امّا خالد طرح دوستى ريخت و اطمينان داد كه قصد جنگ ندارد. مبارزان قبيله مالك سلاح خود را بر زمين گذاشتند و از خالد و لشكريانش پذيرايى كردند و همگى به جماعت نماز به جاى آوردند. امّا خالد به ناگاه دستور داد مالك را دستگير كنند و سرش را از بدن جدا سازند. وى سپس در همان شب با همسر مالك ـ كه خالد از زيبايى او مطلع بود ـ زنا كرد و ضمن كشتار مردان قبيله بنو يربوع، عده اى از زنان و كودكان را به اسارت گرفت. وقتى خبر اين جنايت به مدينه رسيد و جمعى از بزرگان صحابه كه در لشكر خالد بودند به اين امر شهادت دادند، بزرگان صحابه به شدّت نسبت به عمل غير شرعى و حتى انسانى خالد اعتراض كردند و هنگامى كه خالد وارد مدينه شد، عمر با او برخورد تندى كرد و او را به خاطر زنا با همسر مالك،مستحق رَجْم دانست. با اين وجود هنگامى كه خالد نزد ابوبكر رفت، ابوبكر اعتراض ساده اى به عمل وى كرد و فقط دستور داد فوراً همسر مالك را رها كند!1
وى هم چنين در مقابل اعتراض بزرگان صحابه عمل خالد را توجيه كرد و گفت: او اجتهاد كرده و در اجتهادش دچار اشتباه شده است و طبق اين قاعده كه اگر اجتهاد مجتهد مطابق واقع باشد دو اجر دارد، و اگر مخالف واقع باشد يك اجر، از اين رو خالد به خاطر جنايتى كه مرتكب شده مأجور است!2
از طرفى ديگر نيز ابوبكر به خالد لقب «سيف الله» داده بود و مى گفت من نمى توانم شمشير خدا را غلاف كنم!3
حال با توجه به اين اتفاق، آيا مى توان شرط عدالت در ابوبكر را احراز نمود؟ آن گونه كه شارح مواقف مى گويد:
«نعم، يجب أن يكون عدلاً».
و يا مى توان گفت كه وى مدير و مدبّر بوده است؟! آن گونه كه در ادامه شارح مواقف مى نويسد:
«ذو رأي وبصارة بتدبير الحرب والسلم»4.5


1 . ر.ك: الإصابة في تمييز الصحابة : 5 / 560 ـ 561 / ش 7712; شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد): 17 / 204 ـ 207.
2 . ر.ك: وفيات الأعيان: 6 / 15; عمدة القاري: 14 / 264; كنز العمّال: 5 / 619 / ش 14091; أسد الغابة : 4 / 295; الكامل في التاريخ: 2 / 359 و منابع ديگر.
3 . ر.ك: تاريخ الطبري: 2 / 589; الكامل في التاريخ: 2 / 359; عمدة القاري: 14 / 264; المصنّف (صنعانى): 5 / 212 / ش 9412; المصنّف (ابن أبى شيبه): 8 / 5 / ش 8 ; الفائق في غريب الحديث: 2 / 226; كنز العمّال: 5 / 619 / ش 14091; الطبقات الكبرى: 7 / 396; تاريخ مدينة دمشق: 16 / 240; أسد الغابة : 4 / 295; سير أعلام النبلاء: 1 / 372 و منابع ديگر.
4 . به عبارات شارح مواقف در صفحات گذشته رجوع شود.
5 . داستان خالد بن وليد و برخورد ابوبكر با آن به صورت مستند، دقيق و با حفظ امانت و تجزيه و تحليلى منصفانه در كتاب النص والإجتهاد: 116 ـ 138 آمده است. اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است.

جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام ـ جلد دوّم تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))

پرینت گرفته شده از: http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=43&mid=212&pgid=2444