استدلال و استشهاد برخى به اين حديث ساختگى

استدلال و استشهاد برخى به اين حديث ساختگى

با توجه به بررسى هايى كه پيرامون اين حديث انجام يافت ساختگى بودن آن روشن شد. برخى از دانشمندان اهل تسنّن نيز از اين حقيقت پرده برداشته اند، گويا عينى متوجّه شده است كه اين حديث ـ با تمامى اين مطالب ـ نه تنها بيان گر خلافت نيست; بلكه از اشاره به مسأله خلافت نيز قاصر است; از اين رو در اين باره مى نويسد:
برخى مدّعى شده اند كه «در» كنايه از خلافت است و ابن حبّان نيز به اين برداشت متمايل شده است.
آن گاه از قول انس مى گويد: «روزى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله وارد بوستانى شد...» تا پايان حديثى كه گذشت.
بديهى است كه ذكر اين حديث در چنين جايى بعد از عبارت «برخى ادعا كرده اند كه «در» كنايه از خلافت است» ظهور دارد كه اين حديث با موضوع ادّعا شده موافقت ندارد; از اين رو عينى براى استدلال ـ يا استشهاد ـ به آن چه كه ادّعا شده به حديث ديگرى متوسّل شده است.
روشن است كه اين حديث نيز از نظر سند و متن باطل است و استدلال عينى به آن در كتابى هم چون شرح بُخارى جدّاً عجيب است. اما اضطرار و قرار گرفتن در تنگنا، گاهى انسان را در عجيب تر از آن موقعيّت نيز قرار مى دهد.
به راستى اگر نسبت به آن چه گفتيم ترديد داريد، به گفتار ابن حجر عسقلانى درباره حديث بوستان و راويان آن توجّه كنيد. وى اين حديث ساختگى را اين گونه نقل مى كند:
صَقَر بن عبدالرحمان (ابو بهز سبط مالك بن مغول)، از عبداللّه بن ادريس، از مختار بن فلفل، از انس حديثى دروغين را چنين نقل مى كند كه انس مى گويد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: «اى انس! برخيز و در را براى ابوبكر بگشا و او را به خلافت بعد از من بشارت بده»; هم چنين درباره عمر و عثمان همين مطلب را فرمود.
ابن حجر در ادامه، راويان اين حديث دروغين را بررسى مى كند و مى نويسد: ابن عدىّ درباره صَقَر مى گويد: آن گاه كه از او روايتى نقل مى كرديم ابويعلى او را ضعيف مى شمرد.
ابوبكر بن شِيبه نيز درباره صَقَر گويد: او حديث جعل مى كرد.
ابوعلى جزره مى گويد: او بسيار دروغ گو بود.
عبداللّه بن على بن مَدينى نيز در مورد صَقَر اظهار نظر كرده و مى گويد: از پدرم درباره اين حديث پرسيدم. پدرم گفت: حديثى دروغين و جعلى است.
آن گاه ابن حجر اين حديث را نقل مى كند و در ذيل آن مى نويسد:
اگر اين حديث صحيح بود، عمر امر خلافت را به اهل شورا واگذار نمى كرد و بدون نزاع و ستيز خلافت را به عثمان واگذار مى كرد. از خدا يارى مى خواهيم.1
بر اين اساس، مى توان چنين نتيجه گرفت:
1 . بدون ترديد همه احاديثى كه در فضايل خلفا آمده و اسامى آن ها به ترتيب ذكر شده است جعلى هستند.
2 . با نگرشى ديگر در اين حديث متوجه مى شويم كه انس در هر مرتبه برمى خيزد و در را با سرعت باز مى كند و هرگز با آن ها مقابله نمى كند; اما همين فرد در جريان طير مشوى (مرغ بريان) با ورود امير مؤمنان على عليه السلام مقابله كرد و آن حضرت را چندين بار از در خانه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله برگرداند و آن گاه كه پيامبر بر او خشم گرفت، عذر و بهانه آورد كه آرزو مى كرد فردى كه پيامبر حضورش را از خدا مى طلبد مردى از انصار باشد!
3 . چرا در اين حديث نام على عليه السلام نيامده است؟ آيا چهارمين خليفه در نزد آنان نبود؟
4 . عينى به ابويعلى نسبت داده كه وى اين حديث را معتبر دانسته است، ولى ابن عدى پس از نقل اين حديث در شرح حال صقر از ابويعلى نقل مى كند و مى گويد: ابويعلى او را تضعيف كرده است(!) و همين نكته اى قابل تأمل است.

1 . لسان الميزان: 3 / 227 و 228.

نگاهی به حدیث سد الابواب تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))

پرینت گرفته شده از: http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=22&mid=121&pgid=1093