آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)
جستجو

اندازه فونت فهرست پرینت صفحه
دیگر عناوین فصل:
فصل اوّل: سه دلیل از دلائل امامت امیر المؤمنین علیه السّلام
اشكالات خصم بر استدلال به «حديث ولايت»
باقى مى ماند اشكالات، و بايد دانست كه عمده اشكالى كه مخالف، بر استدلال به حديث شريف دارد، مناقشه در معناى «وَلِيُّكُم» است، چراكه احتمال مى رود مراد از «ولايت» در «حديث ولايت»، نصرت يا محبّت باشد، كه قهراً مفاد حديث شريف اين خواهد بود كه: على بعد از من ناصر و ياور شما است، يا: على بعد از من دوستدار شماست.
ولكن قرائن زيادى چه در خود «حديث ولايت»، و چه در موارد خارج از حديث، و نيز شأن صدور خود قضيّه «حديث ولايت» بهترين شاهدند بر اينكه مراد رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از كلمه «ولىّ» در اين حديث شريف چه بوده است، و خود مستشكل نيز بر اين امر واقف است، زيرا انكار وجود اين قرائن ـ چه متّصل و چه منفصل ـ ممكن نيست مگر از معاند ستيزه جو.
و از آنجا كه تير اين اشكال ـ كه مهمترين اشكال آنان است ـ بر سنگ نشست، تنها راهى را كه بر خود مفتوح ديدند، تحريف حديث شريف به انحاء مختلف تحريف بود، اينك توجّه شما را به بعضى از موارد تحريفات جلب مى نمائيم:
بخارى در كتاب «صحيحش» قضيّه «حديث ولايت» را از عبدالله پسر بريده، به اين گونه نقل مى كند كه: بريدة بن حصيب مى گويد:
رسول خدا صلّى الله عليه (وآله) وسلّم علي را براى گرفتن خمس بسوى خالد بن وليد فرستاد!! بريده مى گويد: من نسبت به على (عليه السّلام) بغض و كينه داشتم، و على غسل كرده بود!! به خالد گفتم: آيا به اين شخص (يعنى اميرالمؤمنين عليه السّلام) نظر نمى كنى؟ پس زمانيكه بر رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) وارد شديم مطلب را براى آن حضرت بازگو كردم پس از آن رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمودند: اى بريده، آيا كينه على را در دل دارى؟ گفتم: آرى، فرمود: او را دشمن مدار، حقّ على از خمس بيش از آنست(1).
اين تمام آن چيزى است كه جناب بخارى، صاحب كتاب (صحيح بخارى) كه اهمّ كتب حديث نزد پيروان مكتب سقيفه است از واقعه مربوط به «حديث ولايت» نقل مى كند، و صحبتى از اينكه بريده نزد رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به تنقيص حضرت امير پرداخته، و اينكه اين كارش به امر خالد بوده است، و نيز تعداد افرادى كه براى گزارش اين واقعه با نامه اى از طرف خالد بن وليد به مدينه آمده اند، اعراض و روى گرداندن حضرت رسول از يك يك آنان، و صدور «حديث ولايت» در آخر امر، و تجديد بيعت بريده با آن حضرت، از هيچيك از اين امور كوچكترين صحبتى به ميان نيامده، گويا واقعه اى بسيار كم اهميّت اتفاق افتاده كه جناب بخارى، شيخ مشايخ حديث، و اوثق اهل تأليف نزد مخالف، با الفاظى چند به اين سادگى از كنار آن مى گذرد، و همچنانكه ملاحظه مى شود در همين مقدار كه نقل كرده نيز آثار تحريف بخوبى هويداست.
امّا شاهكارى كه از بيهقى در كتاب «سنن» نسبت به «حديث ولايت» سر زده است، اوّلاً بايد دانست كه اين «بيهقى» شاگرد حاكم نيشابورى صاحب كتاب «المستدرك» است، و ما قبلاً الفاظ «حديث ولايت» را به نقل حاكم نيشابورى در «المستدرك» ذكر كرديم، بيهقى در كتاب «سنن»، حديث شريف را با سند خودش از حاكم نيشابورى نقل مى كند(2) ولى از آخر حديث كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «بدرستيكه على از من است و من از على هستم و او بعد از من ولىّ بر شماست» اثرى نيست.
و چون به كتاب «مصابيح السّنّة» تأليف بَغَوى مراجعه نمائيد، مشاهده مى كنيد كه: كلمه «بعدى» را حذف نموده و فقط «وَهُوَ وَلِيُّكُمْ» را نقل مى كند(3).
واضح است كه با حذف كلمه «بعدى» ديگر اعتراف به مقام ولايت براى اميرالمؤمنين عليه السّلام ضررى به آنان نمى زند، چون مى گويند: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اصل مقام ولايت را براى على (عليه السّلام) جعل فرموده، امّا چه زمانى ولىّ بر امّت خواهد بود را تعيين نفرموده، و لامحاله به نظر آنان منصب ولايت و خلافت آن حضرت، بعد از عثمان خواهد بود!!
امّا خطيب تبريزى در «مشكاة المصابيح»(4) «حديث ولايت» را از «ترمذى» نقل مى كند، و كلمه «بَعْدى» را از آن اسقاط مى كند، يعنى «حديث ولايت» را بدون كلمه «بَعْدى» به ترمذى نسبت مى دهد، و حال آنكه حديث شريف در كتاب ترمذى موجود و واجد كلمه «بَعْدى» مى باشد!!
آيا اينان فكر نمى كنند كه: بالاخره كسانى يافت مى شوند كه به مصادر مراجعه نموده و آخر الامر اين تحريفات معلوم گرديده و اصحاب تحريف رسوا خواهند شد؟ چرا، مى دانند، ولى كثرت حيا در آنان سبب مى شود كه به آنچه مى دانند بى توجّه باشند!!
ديگر راهى براى خصم باقى نمانده كه با تمسّك به آن بتواند «حديث ولايت» را از كار بيندازد، الاّ طريقى كه «شيخ الاسلامشان» جناب «ابن تيميّه» پيموده است، آرى ابن تيميّه با بى شرمى تمام اصل صدور «حديث ولايت» را انكار كرده و بالصّراحه مى گويد: اين حديث دروغ است. عين الفاظ ابن تيميّه اين است: اين سخن كه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرموده باشند: او (يعنى على عليه السّلام) ولىّ هر مؤمنى است بعد از من، دروغ بر پيامبر است، و سخنى است كه صدور آن از رسول خدا صلّى الله عليه (وآله) وسلّم محال است(5).
و اين آسانترين و بهترين طريقى است كه خصم مى تواند براى مناقشه در «حديث ولايت» بپيمايد، با وجود راهى به اين آسانى چرا خود را در زحمت تحريف حديث شريف و اسقاط بعضى از الفاظ آن مى اندازند تا دچار نسبت كذب و تدليس شوند، عاقل آنست كه در چنين مشاكلى، كوتاهترين و راحت ترين طريق را اختيار نمايد، كه آنهم همانا طريق «ابن تيميّه» است، چشمشان روشن باد به اين «شيخ الاسلام» با اين سعه اطّلاعش از سيره رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم، و خضوعى كه در مقابل حقِّ صادر از آن حضرت دارد!!
خداوند متعال مى فرمايد: (فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ)(6): واى بر آنان از آنچه دستشان مى نويسد، و واى بر آنان از آنچه با اين نوشتن، كسب مى كنند.
و نيز مى فرمايد: (فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)(7): پس نه، بخداى تو سوگند كه: مدّعيان پيروى تو، ايمان ندارند و از مؤمنين بشمار نمى روند مگر اينكه در امور مورد منازعه، تو را حاكم قرار بدهند و در مقابل قضاوت تو بدون اينكه كوچكترين تنگى در سينه خود (از ناحيه قضاوتت) بيابند سر تسليم فرود آورند.

وصلّى الله على محمّد وآله الطّاهرين


(1) صحيح بخارى: ج5/207، چاپ دار احياء التّراث ـ بيروت.
(2) سنن بيهقى: ج6/342.
(3) مصابيح السُّنّة: ج4/172، حديث 4766.
(4) مشكاة المصابيح: ج2/504، حديث 6090، چاپ شركة دار الأرقم بن ابى ارقم ـ بيروت.
(5) منهاج السُّنّة: ج7/391.
(6) سوره بقره: 2/79.
(7) سوره نساء: 4/65.

Flag Counter
visitors by country counter
flag counter
دهکده وب - قرية الويب - w3village.com